RezaOmmati

@rezaommati

▪️◾️◼️ ⬛️ ⚔REZA OMMATI⚔ ⬛️ ◼️◾️▪️


  • 2 days ago
    🔻🔻🔻 Paul Leonard Newman 🔻 "Paul Newman" MY FAVORITE FILM OF THIS ACTOR THE COLOR OF MONEY...🎥✔️
    24
  • 2 days ago
    .... 🌻....
    21
  • 2 days ago
    😊 🏃🚶💃😊 R🔗E🔗Z🔗A✔️O🔗M🔗M🔗 A🔗T🔗I . . . ________________<--->_<--->______________
    03
  • 5 days ago
    🔽 🔽 🔽 __  __  __  __ part3 __  __  __  __ دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت .. ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدید آمده بود ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابلِ تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند *اما بر عکس من ،... تو بسیار زیبا و جذاب هستی .* او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند . او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... .به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت .آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم ....پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت: *برای دیدن جذابیت یک چیز ،... باید قبل از آن خود جذاب بود* در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند ..روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟ همسرم جواب داد : *من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم* . و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید. . _____________________________ "تئودور داستایوفسکی" . عظمت در دیدن نیست عظمت در چگونگی دیدن است. 😊✌️(والنتاین مبارک) ✌️😊
    52
  • 5 days ago
    🔽 H A P P Y  V A L E N T I N E 'S  D A Y ❤️ 🍷💛 🍷💚 🍷💙 🍷💜 🍷💛🍷 ❤️ __  __  __  __  __  __  __  __  __  __  __ #happyvalentinesday #valentinesday #valentine #world #love __  __  __  __part2__  __  __  __ دخترکی فقیر دل به پسر پادشاه شهر بسته بود ,آنقدر که ;روز وشب در رویای اوبود :دخترک آنقدر سر به عشق پسر پادشاه سپرده بود که هیچ مردی در چشمانش جلوه نمی کرد ,خانواده ی دخترک ودوستانش که از عشق اوخبر داشتند به وی توصیه می کردند که دل از این عشقِ ناممکن,برگیرد و به خواستگارانی که مانند خودش فقیر بودند پاسخ دهد ,اما او تنها لبخند می زد ..او می دانست که همگان تصور می کردند که اوعاشق پول و مقام پسر پادشاه شده ,...اما خودش می دانست که تنها مهر پاک او را در سینه دارد,روزگار گذشت تا خبری در شهر پیچید ,پادشاه تصمیم گرفته بود,دختری را از طبقه اشراف شهر برای پسرش انتخاب کند ..اما پسر از پدر درخواست کرد تا شرط ازدواجش را خودش تعیین کند ,پادشاه قبول کرد وشاهزاده روزی تصمیم خود را اعلام کرد ..وی گفت فلان روز تمام دختران دوشیزه ی شهر به میدان اصلی شهر بیایند تا من همسرم را از میان آنان برگزینم ,همه دختران خوب وبد ,زشت وزیبا ,فقیر ودارا به میدان شهرشتافتند وپسر پادشاه در آنجا گفت: من قصد دارم همسرم را از میان دختران شهر خودم انتخاب کنم .اما تنها یک شرط برای همسر من واجب است که آن شرط را اعلان بازگونمی کنم .تنها یک خواسته دارم ...من به تمامی دختران شهر تخم گلی را می دهم و آنان باید تخم گل را پرورش دهند وپس از مدتی گلی زیبا از آن رشد کند ..هر دختری که سلیقه ی بیشتری به خرج دهد و گلدان زیباتری را برای من بیاورد همسر آینده ی من خواهد شد .دختران با شور وشعف تخم گلها را گرفتند که در میان آنها دخترکِ دل سپرده نیز تخم گلی از دستان پسرپادشاه گرفت ...دوستان دختر اورا مسخره میکردند که چرا فکرمی کنی!پسر پادشاه میان این همه دخترانِ با سلیقه ی شهر تو را انتخاب می کند ..اما دخترک لبخندی زد وپاسخ داد پرورش گلی که او خواسته نیز برایم لذت آور خواهد بود ....!!روزها گذشت وکم کم زمان به روز موعود نزدیک تر می شد ..اما دخترک هر چه بیشتر به گلدان خود می رسید!وبه آن آب می داد واز آن مراقبت می کرد... گلی از آن نمی رویید؟! اما روز موعود نزدیک می شد...و اوروز به روز افسرده تر می شد ...وبه گفته ی دوستانش پی میبرد ,تا روز موعود که همه دختران شهر با گلدانهایی زیبا و خوشبو راهی قصر شدند , 👇👇 👇
    114
  • 5 days ago
    🔽 🔽 🔽 __  __  __  __  part1__  __  __  __ "نگاهتان را تغییر دهید" در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تامل برانگیزی به صورت شعر درباره ی جوان عاشقی ست که به عشق دیدن معشوقه اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می رفته و سحرگاهان باز میگشته و تلاطم ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی کرد . دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار میدادند و او را از این سرزنش میکردند . اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن ها نمیداد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می آورد که تمام سختی ها و ناملایمات را بجان میخرید . شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب ها از دریا گذشت و به معشوق رسید . همینکه معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید ; چرا این چنین خالی در چهره ی خود داری !!! معشوقه او گفت ؛ این خال از روز اول در چهره ی من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده ای . جوان عاشق گفت ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم !!. لحظه ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسد . چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است; ؟ معشوقه ی او گفت ؛ این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی ست و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی . جوان عاشق میگوید ؛ خیر ، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم . لحظه ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید ; چه بر سر دندان پیشین تو آمده !!! گویی شکسته است . و معشوقه او جواب میدهد ؛ شکستگی دندان پیشین من از اتفاقی در دوران کودکی ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمیدانم چرا متوجه نشده بودی !!!! جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می دهد . آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه اش می بیند و بازگو میکند و معشوقه نیز همان جواب ها را می گوید . به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر میرسانند و مثل تمام سحر های پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی میکند تا از مسیر دریا باز گردد . معشوقه اش می گوید ; اینبار باز نگرد ، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی ست !!! جوان عاشق با لبخندی می گوید ; دریا از این خروشان تر بوده و من آمده ام ، این تلاطم ها نمیتواند مانع من شود . معشوقه اش می گوید ؛ آن زمان که دریا طوفانی بود و می آمدی ... عاشق بودی ... و این عشق نمی گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد . اما دیشب بخاطر هوس آمدی ، به همین خاطر تمام بدی ها و ایرادات من را دیدی . از تو درخواست میکنم برنگردی،زیرا در دریا غرق می شوی  جوان عاشق قبول نمیکند و باز میگردد و در دریا غرق میشود 👇👇👇
    82
  • 9 days ago
    ... همه به دنبالِ چشم های زیبایند تــو بـه دنبــالِ نگاه زیبــا باش . . . __  __  __  __  __  __  __
    71
  • 9 days ago
    20
  • 9 days ago
    ...Bernard Herschel Schwartz . "Tony Curtis"...🎥✔️
    20
  • 10 days ago
    ▪️ ▪️ ▪️ ▪️ __  __  __  __  __  __ R E Z A O M M T I
    31
  • 10 days ago
    ⚔️▪️▪️▪️⚔️
    10
  • 10 days ago
    ...Jeanette Helen Morrison . "Janet Leigh"..🎥✔️
    50